تبليغاتX
آزاد روح - چه دل آزارترین شد،چه دل آزارترین....
خیلی زوده واسه رفتن! هنوز خیلی چیزا مونده،هنوز این شهر خیلی جا داره که باید شاهد عاشقی من و تو باشن! هنوز خیلی اشکها مونده که از عشق تو توی چشمام حلقه بزنه!

نگو که تنها موندم، به قول یکی که دم رفتن یه حرفی زده گوش کن:" نه!نرو!... صبرکن قرارمان این نبود باید سکه بیندازیم... اگر شیر آمد:تردید نکن که دوستت دارم... اگر خط آمد:مطمئن باش دوستدارت هستم ..... صبر کن سکه بیندازیم اگر دوستت نداشتم.....آن وقت برو..."

حالا من به تو میگم صبر کن هنوز این دنیا اینقدر بد نشده که نتونه دنیای کوچیک عاشقانه من و تو رو نبینه! باور کن هنوز برای لحظه های تنهایی من فقط تو پل نجاتی! باور کن هنوز عطر تن تو توی این ویروونه پیچیده! آره دارم داد میزنم! دارم التماس می کنم ، شاید با تو بتونم این دل خسته رو ترمیم کنم! محبوبم نگو که لایق عشق تو نبودم.درد دوریت مگه کم بود که حالا باید.....

دارم لحظه لحظه آب میشم ، دارم می میرم ، از تو فقط شاخه های گل سرخت مونده، از تو فقط خاطره هات مونده و من الآن فقط به خاطر عطر تن تو زنده ام ، از تو فقط اون چشمای مهربون مونده، اون دستای گرم که دنیام بود،نگو دوباره باید بمیرم، نگو تنهام گذاشتی، نگو .... من که باورنمی کنم ، من که نمی تونم بی تو نفس بکشم ، من که نمی تونم بدون حضورت آروم بگیرم، حالا تو بگو من کجا داد بزنم ، تو بگو من کجا چشماتو نبینم که من هر روز به امید گرمی نگاهت بیدار شدم، تو بگو من کجا چشم ببندم که خواب و خیال من شدی! تو بگو محبوبم.....

دارم نفس می کشم آخه تو یادم دادی باید در هر شرایطی نفس کشید، آره دارم درس پس میدم، آره خدا خواست بیای از میون یه ویرونه به نام من، یه دیوونه بیرون بیاری و بری، آره من لایق نبودم.من لایق اون دنیای مهربونی نبودم.آره من نتونستم برای دنیای بزرگ تو یه گوشه آرامش بشم.آره جای من نبود که تو قلب بزرگ تو جا بگیرم.....

تو گفتی باید بری و من به حرمت حرف تو سکوت می کنم ، تو بیا به حرمت سکوت من یه بار دیگه از پیش من گذر کن. شاید توی این گذر بتونم همه خاطرات رو جمع کنم و به دست تو بدم، شاید بتونم یه بار دیگه تو این نگاه، تمام عشقم رو خلاصه کنم و به پات بریزم.اجازه بده یه بار دیگه چشمای مهربونت رو احساس کنم، گرچه برای من نیست، گرچه حق من نیست.... گرچه از من گرفته شده ، گرچه حس عاشقی من نا تمام مونده....


آره حسرت خیلی چیزا به دلم مونده، حسرت اینکه بی هراس دستاتو بگیرم، گم بشم تو رنگ شب و آروم سر رو شونه هات بذارم ، آره حسرت به دلم مونده یه بار دیگه نگاه عاشق تو برای من باشه، آره حسرت به دلم مونده صدای جیرجیرک ها بشه نوای آرامش من وتو ، آره به دلم مونده یه بار دیگه تو شبای مهتابی لب حوض بشینیم و رقص نور رو نگاه کنیم، آره به دلم مونده باز واسم فلسفه شکافی کنی و من فدای اون منطق محاسبه گر بشم ، آره به دلم مونده زیر سایه روشنا بشینی و من محو تماشای اون چشمای معصوم بشم، آره به دلم مونده که من باز قربون اون صمیمیت بی مثال بشم، آره به دلم مونده که باز بخوام برات بمیرم......



"هرگاه دفتر محبت را ورق زدی، هرگاه زیر پایت خش‌خش برگ‌ها را احساس كردی، هرگاه در میان ستارگان آسمان تك ستاره خاموش دیدی، برای یك بار در گوشه‌ای از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو: یادت بخیر...."

خدااااااااااااااااااااااااااااااا چراااااااااا؟چرااااااا؟چرااااااااااااا من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تو بگو حالا که درد دادی کجا دنبال درمون بگردم؟


و ای پروردگار من حادثه ای گرانبار و طاقتفرسا بر دوشم نشسته که سنگینی آن مرا در هم شکسته،و بلایی بر من روی آورده که تاب تحمل را از من ربوده است،خدایا آن بار سنگین طاقت فرسا را تو به قدرت خود بر دوش من نهادی و به فرمان خود به سوی من روانش ساختی وبنابراین ،آنچه را که تو بر من نهادی ، بردارنده ای،و انچه را که تو بر من روانش ساخته ای،برگرداننده ای نیست.
خدایا!هر دری را که به رویم فرو ببندی گشاینده ای نیست و اگر بگشایی هیچ کس را یارای بستن آن نیست، و آنچه که تو مشکل ساختی ، آسان کننده ای،و آن کس را که خوار کردی،یاره دهنده ای نیست.
و ای پروردگار من ! به فضل و احسانت در گشایش را به رویم بگشای و به قوت خود،یورش سلطان غم را بشکن و بنیاد اندوه را برنداز و با نگاه محبت و نیکی خویش در شکوایم نظر کن و بدانچه از تو تقاضا کردم کام جانم را شیرین ساز.



همیشه دوست داشته باش قلبی که شکسته ولی هیچ وقت نشکن قلبی که دوست داره....
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 23:21 توسط Sooshiyans & Asimo |