یکی می پرسد اندوه تو از چیست
سبب ساز سکوت مبهمت کیست
برایش با صداقت می نویسم
برای انکه باید باشد و نیست
یه وقتایی که پر میشی از حس تهی بودن ،یه وقتایی که دلت پر می کشه واسه همه روزهایی که رفتن ،یه وقتایی که درد بی اعتنایی اتیش به جونت می زنه
یه وقتایی که زخم فراموش شدن نابودت می کنه دنبال
یه گوشه می گردی که سر بذاری روی یه شونه و زار بزنی ...
آره این بار هم دور شدم که یادم بره چی می خواستم و چی شد، دور شدم که یادم بره چه قدر ساده غرورم رو له کردم
دور شدم رفتم و دوباره دلم رو به پنجره فولاد آقا بستم ، دوباره با کبوترهای حرم پرواز کردم شاید مرهمی بشه به روی زخمایی که با گذشت زمان هیچی از دردش کم نمیشه
میخوام که از یاد ببرم هرچی ازم گرفته شد
میخوام فراموش بکنم که هرچی که رشتم، پنبه شد
خنده تلخ ادما همیشه از دلخوشی نیست
گاهی شکستن دلی کمتر از آدم کشی نیست
هیچ وقت پشیمون نشدم از اینکه اومدی تو زندگیم ،تو اومدی گرچه ناخواسته بود ولی من راه زندگیم رو پیدا کردم ، تو اومدی به پا کردی توی قلبم شور زندگی کردن رو ، با تو حس پرواز کردن رو تجربه کردم و بعد بی اونکه فکر کنی با نبودنت نابود میشم رفتی
ولی من گله نمی کنم ، اون قدر راحت تقدیر مقصر میشه ، اون قدر راحت که حتی یه لحظه زحمت نمیدیم به خودمون که فکر کنیم
واقعا این تقدیر و سرنوشت هست یا بزدلی خودمون...
پارسال همین موقع ها بود آشفته ، خسته ، بی سرزمین تر از باد ، خونه به دوش تر ازنسیم هیچ جایی بهتر از این صفحات وب پیدا نکرده بودم ...
حالا وبلاگ کوچولوی ما یه ساله شده.
جای همه ی حرفایی که دلم می خواست بفهمی و نفهمیدی فقط می نوشتم...
فقط از دلم می نوشتم چون هیچ وقت حرف دلم رو نفهمیدی ...
جای همه ی اشکایی که از تحقیر حرفات ،تو چشام می نشست و گریه نمی کردم پای همین دنیای کوچیک من زار می زدم...
جای همه ی غروری که از چشات می بارید و من سکوت می کردم پای این صفحات من فریاد زدم...
سکوت...سکوت...و سکوت..
تو چی فهمیدی ؟ فهمیدی معنای اون همه آرزوی نگفته چی بود؟
فهمیدی اون همه بغض قورت داده شده چی بود؟
فهمیدی وقتی سرم پایین بود و حرف نمی زدم تو دلم چه خبر بود؟
فهمیدی وقتی رو برگردوندم واسه این بود که اشکام رو نبینی؟
چی میگم من؟ تو کجا بودی شبایی که بالشت احساس من خیس زار زدن های شبانه ام می شد؟
تو کجا بودی وقتی من انتظار گرمی دستات رو داشتم؟
تو کجا بودی وقت آتیش نبودنت لحظه لحظه آبم می کرد؟
نبودی و من دیگه گله ندارم...از چی گله کنم از دلم که نفهمید تو احساسم رو نمی فهمی ...
این نیز بگذرد..

اینجا هنوز خونه ی توست ، هنوز گاهی وقتا پیش خودم از تو گله می کنم ، گاهی مجازاتت می کنم ، گاهی با تو می خندم و از گیج بازیهام حرف می زنم
هنوز گاهی سررو شونه هات میذارم و گریه میکنم که چرا نیستی
گله می کنم من از تو ، از تو که این همه بی رحمی
هزار بار مردم از عشقت ، تو که هیچ وقت نمی فهمی
تو بیا فانوس شبم شو....