تبليغاتX
آزاد روح - باران می بارد....

هزار تا درد تو دلم نشسته، من موندم و يه دل ديوونه  كه حالا بايد بپذيره يارش رفته ... يارش رفته و مسير زندگيش رو انتخاب كرده و توي اين انتخاب اين من بودم كه حذف شدم...

آره دل كوچولو و مهربونم بايد باور كني تنها شدي واسه هميشه!

دل كوچيكم باور كن تنها شدي، باور كن.

ميدونم دل كوچيكم سخته ولي خودت خواستي! حالا گرچه تنهايي، گرچه حالا شدي همون تك درختي كه تو سينه ي كوه روييده بود و اون قرار بود ريشه ات رو ول نكنه و نگهت داره ولي دلكم نشـــــــــــــــــد،نخواست و تو رها شدي....

دلكم ياد بگير مثل بركه باشي اگه بهت سنگ زدن ، سنگ رو هضم كني و جز موجي كه يه لحظه متلاطمت مي كنه نذاري چيزي باقي بمونه....

دلكم بدي ها رو فراموش كن مثل خاطره هاش ، مثل يادش كه رفت و همه چيز و با خودش برد...

دلكم بزرگ ميشي ، ياد مي گيري سنگ باشي اون وقت شايد حس كني بزرگي...

مي بيني بارون هم مي دونه كي بايد بباره...

حالا كه رفتي مي تونم زير بارونا قدم بزنم و اشك هاي كوچيكم رو زير بارون پنهون كنم، آسمون مي فهمه من چي مي كشم....

بارون به شيشه هاي شكسته ي دلم ميزنه...كاشكي يه دست مهربون اين پنجره هاي خسته رو ببنده...

ولي من آرزوم بود يه شب زير بارون با تو قدم بزنم...

 

اگه يك شب ديگه زير بارونا قدم زدي بدون

كه تمام فكر من پيش تو بود

مثل تو ، تو زندگيم هيچ كي نبود....

 

baran...

                                                

نه بسته ام به كس دل

نه بسته كس به من دل

چو تخت پاره بر موج

رها رها رها من .....

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم آبان 1387ساعت 22:12 توسط Sooshiyans & Asimo |