تبليغاتX
آزاد روح - پناهم بده...

چشمانم را به آسمان مي دوزم ، سو سوي ستارگان را در عمق چشمانم احساس مي كنم ، بازي مهتاب در كاسه ي  آب را نگاه مي كنم ، چشمانم را مي بندم ، صورتم را لا به لاي دستانم پنهان مي كنم ، اعماق وجودم آتش مي گيرد ، نفسم ياراي بالا آمدن را ندارد ، سرماي اشك به داد گونه هاي پژمرده ام مي رسد ، آه مي كشم ، باز هم آتش به جان خسته ام شعله مي كشد ، اشك هايم مي ريزد ، قطره قطره و بي صدا...

مثل تمام لحظه هايي كه شكستن ثانيه ها را نظاره گر بوده ام ...

مثل تمام لحظه هايي كه چشم دوخته ام و بي هدف منتظر نشسته ام...

 مثل تمام وسعت قلبي كه بي هيچ چشم داشتي بخشيده ام...

مثل تمام غروري كه صادقانه شكسته ام...

 مثل لحظه هاي سبزي كه سر بر سجاده تنهايي ام ساييده ام و به خالق تنهايم پناه برده ام...

             پناهم بده...  

پرودگارم باز هم مرا پناه بده به گوشه ي خلوتي كه با تو برگزيده ام.

                                             

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت 18:52 توسط Sooshiyans & Asimo |