تبليغاتX
آزاد روح

you go and I was  left alone

موهایم همه سپید شد

از وقتی که به آسیاب عشق تو رسیدم

تمام شعرها و آوازهایم را

بابت اجاره قلبت دادم

چشم های خیسم را

به لانه پرستو های کوچ کرده آویختم

تاشاید

قاصدکی از دور خبر بازگشت تو را برایم ارمغان بیاورد

دعا از دست من خسته شد

و اجابت از من می گریزد

و گرنه

این همه نذر که من، به ساق سیمین ستاره ها،در دامن

پرچین شب دخیل بسته ام

تو را نیمه شبی

به من باز می گرداند

فرشته ها غمگین به من می نگرند

و سر در بالهایشان فرو می کنند

خدا عاشقانه به اشک هایم لبخند می زند

اما از هیچ کس کاری بر نمی آید

همه چیز را به من می دهند

جز تو را!

oh!my God..help me

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 23:55 توسط Sooshiyans & Asimo |