چشمانم را به آسمان مي دوزم
، سو سوي ستارگان را در عمق چشمانم احساس مي كنم ، بازي مهتاب در كاسه ي آب را نگاه مي كنم ، چشمانم را مي بندم ، صورتم را لا به لاي دستانم پنهان مي كنم ، اعماق وجودم آتش مي گيرد ، نفسم ياراي بالا آمدن را ندارد ، سرماي اشك به داد گونه هاي پژمرده ام مي رسد ، آه مي كشم ، باز هم آتش به جان خسته ام شعله مي كشد ، اشك هايم مي ريزد
، قطره قطره و بي صدا...![]()
مثل تمام لحظه هايي كه شكستن ثانيه ها را نظاره گر بوده ام ...![]()
مثل تمام لحظه هايي كه چشم دوخته ام و بي هدف منتظر نشسته ام...![]()
مثل تمام وسعت قلبي كه بي هيچ چشم داشتي بخشيده ام...![]()
مثل تمام غروري كه صادقانه شكسته ام...![]()
مثل لحظه هاي سبزي كه سر بر سجاده تنهايي ام ساييده ام و به خالق تنهايم پناه برده ام... ![]()
پرودگارم باز هم مرا پناه بده به گوشه ي خلوتي كه با تو برگزيده ام.![]()
بدون تو شبی سرد و بی فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم....
نمی دونم چی باید بنویسم..![]()
هزار بار متنی رو که میخواستم آپ کنم رو نوشتم و دوباره پاک کردم.حرفام از ذهنم می پره.![]()
یه چیزی شبیه به وقتی که دلگیری،پر بغضی ولی گریه ات نمی گیره!![]()
دیدی شاید هق هق هم بکنی ولی دلت باز نشه....![]()
حالا منم پر از احساس نوشتن شدم ولی نمی دونم از چه حسی باید بگم....
هوای گریه دارم تو این شب بی پناه
دنبال تو می گردم دنبال یک تکیه گاه
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
این روزا این ور و اون ور زیاد چیزایی رو می بینیم که یاد گذشته می کنم.
گذشته ای که گرچه گذشته است ولی حتی یه لحظه صحنه اش از جلوی چشام نمیره،خاطره هاش،حرفاش،فکراش...اون قدر بهش فکر کردم که حالا گذشته رو مثل لحظه ی حال درک می کنم...
"شرط دل دادن،دل گرفتن است وگرنه یکی بی دل می شودو و دیگری دو دل"
اااااااااااااااااااای خدا.کاش اینو می فهمیدیم .کاش فهمیده هامون در حد جمله و پیامک نبود.کاش وقت عمل پامون نمی لغزید....
یه وقتایی دلم اون قدر می گیره که واسه درد دل آدم کم میارم،اون وقت راهی یه جایی میشم که می دونم آخرش همه میریم.یه جایی که می دونم جای مشترک همه ما آدماست.
رفتم بهشت زهرا،نشستم یه گوشه ای،فقط نگاه کردم،فقط فکر کردم...
بابا غصه ی چی رو می خوری؟![]()
لحظه ای که گذشت،عمری که تباه شد،عاطفه ای که سرکوب شد،دلی که بدبین شد،نفسی که گرفت،اشکی که لغزید،خاطراتی که فقط با دروغ پر شده بود.حالا که چی؟؟؟![]()
بقیه اش رو نذار از دستت بره!
اگه پشت سرت درها بسته شده ،اگه گوشه های قلبت رو غبار کینه گرفته پاکش کن.نذار،نذار دل کوچیکت بشه آینه ی بی عاطفگی.تو زندگی فقط باید عاشق بود که بشه دوام آورد.فقط باید مهربون بود که بشه بخشید.فقط باید دل بست که رها نشد.فقط باید تکیه گاه شد که پیچک وجود دیگری ریشه بگیره.فقط باید دریا بود که نیلوفر آبی احساس کسی خشک نشه.
ووووووووووووووووووووووولی!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اون چیزی که مهمه اینه که بفهمی واسه پیچک کی درخت بشی که اگه نفهمی به جای پیچک ،علف های هرز ریشه ات رو می خشکونن،که اگه نفهمی به جای دریا شدن ، به جای موج دار بودن،راکد میشی.اون وقت حتی یه برکه هم نیستی میشی باتلاق.
امیدوارم بفهمیم....![]()

امروز که اومدم نت اصلا قصد نداشتم آپ کنم ولی انگار دلم هم احتیاج داره یه جایی حرفاشو بزنه ، انگار دلم هم واسه ترکیدنش تاریخ تعیین کرده که هروقت دیگه نتونست تحمل کنه بیاد پشت این دنیای کوچیک و حرفاشو بزنه...![]()
نمی دونم مخاطب حرفام سر میزنه که حرفامو بفهمه یا شاید مثل همیشه دارم واسه خودم حرف می زنم و نمی فهمه ، مثل همیشه ای که فکر می کردم گوش می کنه ولی نمی کرد.![]()
![]()
یه جایی خوندم "گناهی که تو را پشیمان کند بهتر از کار نیکی است که تو را مغرور کند"![]()
خیلی روش فکر کردم، آره کاملا درست بود.وقتی گناهی می کنیم و میدونیم ،حداقل پیش مولا گردن کج می کنیم که اشتباه کردیم ولی وقتی فکر می کنیم که داریم کار خوب می کنیم اون وقت خیلی راحت تر به این و اون برچسب میزنیم،مغرور میشیم و خودمون رو در منصب قضاوت قرار میدیم ،یادمون میره خودمون هم اشتباهاتی کردیم...
اون وقت ابراز عشق رو پای بی حیایی میذاریم ، اون وقت حتی حاضر نمیشیم فکر کنیم که شاید داریم اشتباه می کنیم،اون وقت یادمون میره شاید ما باعث کشیده شدن کسی به یه دنیای متفاوت شدیم، اون وقت خیلی چیزا یادمون میره ...
مشکل ما آدما اینه که دائم بین افراط و تفریط ها گیر می کنیم وهر بار برای رهایی از مشکلات این و اون رو سپر بلا می کنیم، احساس دیگران ، افکار دیگران ،وقت دیگران ، همه چیز دیگران فدای خودخواهی هامون میشه تا ما باتجربه بشیم!!!!!ولی آیا خدا هم از این چیزا همین جوری میگذره؟
اگه ما رد شدیم ورفتیم ، اگه ما یادمون رفت محبت دیگران ، اگه ما نمک خوردیم و نمکدون شکستیم خدا هم یادش میره؟
نه به خداوندی خدایادش نمیره و اون وقت ما باید بمونیم و یه دنیای کوچیک و نامرد که بدی نکرده در حقت بدی میکنه وای به حال این که بدی هم کرده باشی!

همه ی اینا رو به تو مخاطبم گفتم که اون وقت که فکر میکردی بدترین بنده ی رو زمینی دل نشکستی و نامردی نکردی ولی وقتی احساس کردی بنده ی خوبی شدی و به راه اومدی اولین کاری که کردی،
تیشه زدن به ریشه ی هستی یه نفر بود......![]()
![]()
![]()