ســـــــــــــــــــــــلام دوستاي گلم.![]()
شبا گذشتن و رسيديم به شياي قدر ، رسيديم به همون لحظه هايي كه منتظرش بوديم واسه خلوت ، لحظه هايي كه بعد از يك سال يه گوشه ي خلوت پيدا مي كنيم كه سر تنهاييمون رو ، رو دست هاي مهربون خدا بذاريم و بگيم كه بد كرديم ولي مولا تو به بزرگي خودت بخش...![]()
![]()
كاش باور كنيم تا با هم مهربون نباشيم مهر آسموني خدا شامل حالمون نمي شه.
بياين دعا كنيم گرمي هيچ دستي رو به بهانه ي رفتن سرد نكنيم
بياين دعا كنيم اگه با خودمون روراست نيستيم ، اگه هنوز نتونستيم بفهميم از دنيا چي ميخوايم ، خواسته يا ناخواسته با زندگي كسي بازي نكنيم.![]()
بياين دعا كنيم اگه دستي رو گرفتيم ، اگه لبخندي زديم ، اگه نگاه مهربوني داشتيم ، اگه دلي رو برديم وسط راه تنهاش نذاريم حتي اگه به قيمت زيرپا گذاشتن قسمتي از آرزوهامون باشه.![]()
بياين دعا كنيم خدا اون قدر بهمون وسعت قلب بده ، اون قدر بلندي طبع بده ، اون قدر سر به زيرمون كنه كه حتي اون مورچه ي كوچيك رو ببينيم و لهش نكنيم چه برسه به دل بزرگ آدماي كوچيك.![]()
تو رو خدا بياين دعا كنيم...![]()
![]()

یادمون باشه این شبا یه شب دیگه است....![]()
گفتي از ياد توميرم ، نه عزيزم مگه ميشه
به جا چشمام ، قلبم اما پيش توست تا هميشه
فاصله بين من و تو تا كجا دنباله داره
قسمت اين بود كه جدا شيم از هم تا هميشه
روز موعود مطمئن باش كه زيادم دور نيست
من كنار تو و تو مال مني تا هميشه
نمي دونم كه كجا و با كه هستي ، نمي خوامم كه بدونم
با تو من خونه اي ساختم توي قلبم تا هميشه
مگه تو نخواستي قول من و تو بمونه پا برجا
من كه مردم ولي از تو خبري پيدا نمي شه
يه روزي يه وقت يه جايي چشم من مي افته تو چشماي تو
اما اين همون خياله كه با من هست تا هميشه
نمي خوام كه نا اميدي بشينه تو قلب خسته ام
چه ديدي خدا رو شايد بشي مال من تا هميشه
روز موعود مطمئن باش كه زيادم دور نيست
من كنار تو و تو مال مني تا هميشه....
تا هميشه....
امروز واسه من شايد روز خوبي بود ولي يه خبر بد همه چيزو بهم زد.......
حميده ي عزيزم منو در غمت شريك بدون ، جاي خالي مادرت رو با هيچي نمي شه پر كرد
فقط ميگم اميدوارم كوه سنگين غمات از رو دوشت برداشته بشه...![]()
فقط ميگم امدوارم روزگار آخرين باري باشه كه عزيزي رو ازت مي گيره...![]()
انگار دنيا واسه بدي كردن دنبال معصوم ترين چشم ها مي گرده... ![]()
منو در غمت شريك بدون گلم.![]()
سلام.![]()
اين دفعه كه اومدم آپ كنم با يه كوله بار فكر و حرف و خاطره اومدم.اين دفعه ديگه گلايه نمي كنم فقط اومدم چندتا نكته رو يادآوري كنم.![]()
شايد همه ي حرفايي كه مي زنم شماها بهتر از من بدونين ولي متاسفانه مشكل اينه كه ما در مورد خودمون هميشه استثنا قائل ميشيم.
يه نكته:" به قول يكي : هميشه استثناها هستن كه ثابت مي كنن استثنايي وجود نداره."
اگه يكي بهتون دروغ گفت ديگه دورش رو خط بكشين ، حتي اگه دوسش دارين، حتي اگه عاشقشين فراموشش كنيد. كسي كه تونست يه دفعه بهتون دروغ بگه مطمئن باشين براي دفعه ي بعد هم ميگه.
اگه يكي واسه يه بار تركتون كرد شما هم اونو واسه هميشه ترك كنين ، شايد تنها دليل برگشتش تنهايي خودش باشه .اين خيلي ساده است كه اگه مورد بهتري رو پيدا كنه بازم كار خودش رو تكرار مي كنه.
به اين فكر كنيد كه دنيا خيلي كوچيكه ، خيلي خيلي كوچيك.![]()
يادتون باشه همون كاري رو در مورد ديگران انجام بدين كه دوست دارين با خودتون انجام بشه .اين اصل ساده بزرگ ترين اصل روابط اجتماعي هست.
به بازي دنيا ايمان داشته باشين.مطمئن باشين كه هر كاري مي كنين مثل انعكاس صدا توي يه كوهستان بلنده ، به اين ايمان داشته باشين كه نتيجه ي كارتون به خودتون بر ميگرده.
در رابطه با آدما حواستون جمع باشه ، يادتون نره كه دل آدما خونه ي خداست و حرمت اين خونه كمتر از كعبه نيست.يادتون باشه هر چيزي رو ميشه جبران كرد ، شايد توي دنيا واسه هر چيزي دست دومي وجود داشته باشه جز روح وقلب انسان.
يادمون باشه دلي كه مي شكنه رو حتي اگه برگرديم وبخوايم با اكسير محبت درمونش كنيم نهايتا فقط يه دل بند زده ميشه كه اون وقت مثل شيشه حساس و بي انعطاف ميشه واگه اين دفعه بشكنه اون وقت مسلما دست شكننده اش رو هم مي بره.
هيچ وقت محبت رو گدايي نكنيد ، باز هم ميگم استثنا قائل نشين. فكر نكنيد طرف شما يه تافته ي جدا بافته هست كه يه روز قدر محبتتون رو مي فهمه.حقيقت اينه اوني كه از همون اول نفهميد بعدش هم ديگه نمي فهمه.![]()
براي كسي كه واسه خودش عزت نفش قائل نيست دليلي نداره شما هم ارزش قائل باشين. هر كسي بهتر از ديگران خودش رو مي شناسه وقتي طرف خودش به اين نتيجه رسيده كه ارزشي نداره حتما چيز ارزشمندي در درون خودش پيدا نكرده.
اجازه ندين پله ي ترقي ديگران باشين چه بسا كه وقتي از شما بالاتر رفت شما رو به پايين هل بده .سعي كنيد در كنار كسي راه برين و اونو در حد لياقتش همراهي كنيد. وقتي بيشتر از لياقت طرف قدم برداريد به طور حتم گمان بد مي بره.
به عبارتي " خوبي كه از حد بگذرد نادان گمان بد برد"
يادتون باشه زمان مي گذره ، هيچ تضميني وجود نداره وقتي دل يكي رو شكستين فرصت جبران وجود داره.
يادمون نره " با عشق زمان فراموش مي شود و با زمان ، عشق"
روي اين جمله هم خوب فكر كنيد :
" در نگاه كسي كه پرواز را نمي فهمد هر اندازه اوج بگيري كوچك تر مي شوي..."

سوت رو زدن....بازي شروع شده....همه دارن تلاش مي كنن ،يه طرف دنيا هست و يه رقيب و يه طرف اون ايستاده، تك و تنها ..حتي سايه اش هم تنهاش گذاشته و درميانه دلي كه قراره برنده با خودش ببره. ولي تو دلش داره يه چيزايي ميگذره:"
كاش مي شد يه لحظه حالمو بفهمي ، كاش مي شد يه لحظه احساس كني حال اين روزامو
كاش مي فهميدي اين روزاي بدون تو چه جور مي گذره..
دارم مي ميرم.
بين موندن و نموندن كدوم بايد انتخاب بشه!
چي ميشه خداااااااا!
من كه نمي تونم بدون اون نفس بكشم..
من كه نمي تونم بدون اون زندگي كنم...
من كه نمي تونم ديگه صبوري كنم ،من كه آتيش به دلم افتاده چي كار كنم!
خدا خرمن وجودمو اتيش دوري داره مي سوزونه ، ديگه نه ترس رسوايي دارم نه سوداي آبرو..
ميخوام فرياد بزنم..."
وسطاي بازي هست ، به نفس نفس افتاده ...رقيب خوب تونسته گوشه هاي قلبش رو بزنه ، دنيا هم تا تونسته واسش مي زنه ، باز هم سكوتاي پر از درد ، باز هم نجوا با خدا:"
به خدا منم پشت اين نقاب سكوت هزار تا فرياد دارم ...
به خدا منم پشت اين همه صبوري كاسه ي صبرم لبريز شده ...
به خدا منم ديگه نميتونم طاقت بيارم
به خدا منم ديگه نمي تونم ...
خدا به كي بگم؟؟؟؟؟"
رقيب كار خودش رو كرده ،رقيب از پشت اومده و خنجر زده ، دل بيچاره اش رو زمينه ، سر قبر كوچيك دل بزرگش داره ضجه مي زنه:"
ديگه نمي خوام زنده باشم ، خدا واسه چي من بمونم ؟
تو كه خداجون مي دوني من فقط شدم يه مرده متحرك!
نه بندگي تو رو كردم كه حالا روي سربالا گرفتنو داشته باشم و نه كاري كردم كه بتونم به اميد اون يه ذره اميد داشته باشم...![]()
خدااااااااااااا من به جز تو نه پناهي دارم و نه به غير تو كسي حال منو مي فهمه ...
خدا من مي خوام بيام پيش تو...نه ....نگو منو قبول نمي كني ..."
آرزوهاي بزرگش به يادش اومده ، يادش اومد قرار گذاشته بود اگه اين بازي رو كه به قيمت جونش شرط بندي كرده بود ببره ، با خودش بره دوتا كبوتر سپيد بخره و برن رو صحن سقاخونه پرشون بده ، حالا همه چي يادش اومده...چه آرزوهايي
!:"
من دلم ميخواد پر بزنم برم رو گنبد آقا خونه كنم ...
خداجون من ميخوام برم دلمو ببندم به پنجره فولاد آقا....
خدا من ميخوام همون جا بميرم...
من اميدي واسه زنده بودن ندارم...
خدا تو مي فهمي حالم رو....
خدا منو ببخش واسه همه ي اشتباهاتي كه نفهميدم و انجام دادم
خداي مهربون منو ببخش واسه همه ي بي تفاوتي هاي كه حالا دارم خودم همه اش رو درك مي كنم..."
بي حس رو زمين پايمال شده ي غرورش افتاده . بي رمق نفس مي كشه...سوت اخر رو زدن ..اون مونده و زخم هزارتا يادگار درد...از اون فقط دوتا گل رز قرمز به جا مونده كه اينم گذاشته تا سر قبر آرزوهاش پرپر كنن...حالا فقط يه لخند رقيب هست كه مي بينه...
.نجواي آخر :"
منو ببخش واسه بازي تلخي كه نمي دونم چرا شروع شد و نميدونم چرا داره اين جوري به پايان ميرسه و شايد من شدم تنها مهره ي سوخته اش.....ارزوني چشات همه ي سادگي هام،قولمون يادت نره...
"
و بعد تمام....![]()
![]()

![]()
![]()
فكر مي كني فرق كنه كجاي دنيا باشي در حالي كه شايد وجودت از همه ي دنيا فقط به يه گوشه بنده و همون يه گوشه تنها اميد تو براي زندگي باشه!
چه فرقي ميكنه سرمايه ي تو چه قدر باشه وقتي تنها مايه ي زندگيت يه ذره اميد هست كه اونم شايد از سر قصد يا از بي خبري ازت بگيرن...![]()
چه فرقي مي كنه تو رختخوابي از پر قو بخوابي يا رو زمين وقتي هر شب چشات از گريه خيسه...![]()
چه فرقي ميكنه دستات رو يه جواهر گرانبها زينت بده يا شعاع بي رحم خورشيد وقتي اون دستايي كه قرار بود براي هميشه باهات بمونه و نذاره سرماي بي عاطفگي اذيتت كنه ،رفته و عطر خاطراتش رو جا گذاشته...
چه فرقي ميكنه چشم انداز نگاهت درياي پر تلاطم باشه يا جنگل خزان زده وقتي چشماي تو از همه ي دنيا فقط يكي رو ديده ...![]()
چه فرقي مي كنه يه گوشه كز كني و تنها بشيني يا توي جمع يه لبخند تلخ رو لبات باشه وقتي فكرت حتي يه لحظه از خيالش خالي نمي شه. ...![]()
چه فرقي مي كنه موهاتو پريشون كني و اخم كني يا زينت بدي موهاتو وقتي اوني كه موهاتو نوازش مي كرد ديگه نيست ، ديگه نيست.....![]()
چه فرقي داره صداي ساز و دهل بياد يا ضجه ي ناله و گريه وقتي گوشت از صداي يكي پره كه نغمه ي محبت رو بهت ياد داده...
چه فرقي داره گم بشم تو حرفاي مردم يا بمونم و بسوزم كه اين و اون رو راضي نگه دارم وقتي از بين رفتم ، وقتي من مردم...
چه فرقي داره صبر كنم يا انتظار بكشم وقتي تنها چاره مرگه !!!!!!!!!
چه فرقي داره خودمو اميد بدم يا بيم جنون رو ياد آوري كنم وقتي ديگه حرف كسي واسم مهم نيست...
چه فرقي داره تولدت تو بهار سبز باشه يا تو اوج يلدا وقتي روز آشناييت ميشه تولد دوباره ات....
چه فرقي داره شناسنامه ات به شمردن روزاي زنده بودنت ادامه بده يا يه مهر "باطل شد" توش بخوره وقتي از همون لحظه كه اشك جدايي ريختيم من مردم، من نابود شدم....
چه فرقي داره زبونت بگه برو يا طعنه بزنه كه بمون وقتي چشات داره داد مي زنه تنهام نذار ، تنهام نذار....
چه فرقي ميكنه من باشم يا نباشم وقتي اوني كه به خاطرش بودم ديگه نيست
...
چه فرقي ميكنه روزي هزار بار خدا رو قسم بدم كه نجاتم بده از اين دنياي خيال و خاطره
يا اينكه ناله كنم به درگاهش كه راهي براي پروازمون باز كنه
وقتي خودم هيچ كاري نمي تونم بكنم
....
*اگه يك شب ديگه زير بارونا قدم زدي بدون
كه تمام فكر من پيش تو بود
مثل تو، تو زندگيم هيچ كي نبود....
![]()
![]()
![]()
![]()
*يادت باشه تو براي دنيا يه نفري
ولي براي يه نفر يه دنيايي.... ![]()