ســــــــــــــــــــــــــــ
لام.
واي اين دفعه ديگه مدت آپ نكردنم واقعا زياد شد.![]()
خدا را شكر اين امتحانات هم تموم شد و خوبيش اينه كه دانشگاه ما زودتر از بقيه شروع مي كنه و زودتر از همه هم تموم مي كنه. حالا با خيال راحت يه نفس مي كشم.![]()
درس ها و امتحانات اين ترم اين قدر سنگين بود كه حتي نتونستم جشن تولد بگيرم.![]()
![]()
خب از طرف همه ي اونايي كه بهم تبريك نگفتن به خودم بيست و سوم خرداد رو تبريك ميگم.![]()
ولي بچه ها واقعا سنگ تموم گذاشتن. از دو روز مونده به 23 پيام هاي تبريك شروع شد و من واقعا جا مي خوردم كه بابا هنوز كسي هم هست كه به ياد ما باشه !!!!!!!!!![]()
![]()
ولي در اين بين بعضي تبريكا منو تكون داد ، از كسي كه سال پيش و سال هاي پيش منتظرش بودم و امسال كه ديگه همه چي واسم تموم شده بود
....
اي خدا....بگذريم....![]()
و بازم كسايي كه چه قدر راحت از كنار آدم رد ميشن، كسايي كه يه روزي ميشن شريكت ، هم نفست ، همراهت و بعد مي بيني شريك دزد بودن و رفيق قافله ، مي بيني چه قدر دوستي هاشون با دورويي بوده ، چه قدر راحت فروخته شدي ،مي بيني كه چه قدر درد خيانت تلخه ، واي چه قدر دلم پره ...چه قدر دلم مي خواد يه جوري خالي بشم
.هيچ وقت از دست كسي اين قدر ناراحت و دلخور نبودم كه اين روزا از دست اين دوست به ظاهر دوستم ناراحتم....![]()
به قولي اين هم بگذرد....![]()
امروز از طرف كانون فرهنگي از من و چند تا عضوهاي قديم دعوت شده بود كه بريم و يه ديداري تازه كنيم. جاي همه تون خالي ، چه قدر خاطرات بچگي مون زنده شد ، چه قدر يادمون اومد شيطنت هامون
، واي كار دستي هامون ، عكس هاي دسته جمعي ، اردوها ، نشريه ديواري هامون ، متن هاي ادبي ... چه قدر از اين دنياي ماشيني بي رحم دور بوديم ، چه قدر خوش بوديم ، چه قدر با تمام احساسمون شعر مي گفتيم...رتبه هاي كشوريمون هنوز به در و ديوار كانون بود .... اين قدر اين روزا تو خاطرات گذشته پرسه مي زنم كه يا دم رفته امروز چند شنبه هست ، چندمه ، اي روزگار..![]()
اين پستم شد پر از حرفاي مادربزرگي ، مثل اين آدماي هفتاد ساله چه قدر از گذشته گفتم و آه كشيدم.![]()
شما به بزرگواري خودتون ببخشيد.![]()
راستي واسه بابا بزرگ منم دعا كنيد. عمل قلب داشته و اساسي محتاج دعاي همه ي قلب هاي پاك مثل قلباي شماست.![]()
روزاتون گرم مثل روزاي تابستون و عمر خوشي هاتون بلند مثل آفتاب تابستون .![]()
(اينم يه دعاي مادربزرگي ، چه پستي شد اين پست ديگه!!!!!!!!!!!
)
ســـــــــــــــــــــــــلام به همه ي دوستاي گلم.![]()
ااااااااااااااااوه اين دفعه ديگه خيلي گذشت كه آپ نكردم. همين اول معذرت خواهي مي كنم از همه ي دوستاي گلي كه سر زدن و نظر گذاشتن و من نرسيدم سر بزنم.
حتما جبران مي كنم ، اينو قول ميدم.![]()
امروز كه اومدم آپ كنم يه خورده تو بهتم.
از تغيير و تحولي كه تو وجودمون پيدا ميشه .از چيزايي كه پيش مياد!!!!!!!!!!![]()
يكي كه داشتيم واسش مي مرديم چه طور از خاطرمون پاك ميشه ، چه طور يادمون ميره چقدر لحظه شماري كرديم واسه سالگرد روز آشنايي و وقتي اون روز ميرسه حتی خودمون هم باور نمي كنيم كه چقدر
بي تفاوت گذشتيم!!!!!!!!!
.
نمي دونم كسي مي فهمه حالم رو يانه؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نمي دونم تا حالا شده با تمام وجودتون فكر كنيد كه دارين واسه ديگران وقت ميذارين ، دوستشون دارين و واسشون احترام قائلين ولي سر يه مساله كوچيك برگردن و دنياي باورتون رو خراب كنن....![]()
مثلا اين جور بيان كنن كه شما انگيزشون رو كم كردين....![]()
بگذريم...به قولي " اين نيز بگذرد...."![]()
درسته؟؟؟؟؟؟!![]()
اين نثر آهنگين هم تقديم به همه ي شما:
عقل گفت:" من سكندر آگاهم"
اما عشق گفت:"من قلندر درگاهم"
عقل گفت :" من تقوي به كار دارم"
عشق گفت :" من به دعوي چه كار دارم؟"
عقل گفت :" من قاضي شريعتم"
عشق گفت:" من متقاضي وديعتم"
عقل گفت :" من آيينه ي مشورت هر بالغم"
عشق گفت:" من از سود و زيان فارغم"
عقل گفت:" مرا لطايف غرايب ياد است"
عشق گفت:" جز دوست هر چه گويي باد است"
عقل گفت:" مرا ظريفانند پرده پوش"
عشق گفت:" مرا حريفانند دردنوش"

![]()
![]()
![]()
سلام به همه ي دوستاي گلم.
خوبين؟
همين اول يه تبريك داغ بگم واسه تولد asimo كه حقيقتا اين آپ رو فقط به خاطر تولد وجود عزيزش كردم.
تولدت مبارك ![]()

اين دفعه ديگه خيلي دير شد واسه آپ كردن.پاي بي معرفتي نذارين ، اگه سر نزدم و آپ نكردم. بد جور امتحانات تو هم خورده. هزار احسنت به اين دانشكده ي ما كه بيست روز مونده به امتحانات تازه برنامه ي ميانترم برپا مي كنه.مااااااااااايييم ديگه .![]()
خب گفتم كه اين دفعه وقت واسه پر حرفي ندارم .فقط اومدم تولدت رو تبريك بگم asimo عزيز.
بهترين ها رو براي توی بهترين آرزو دارم.
خوشبخت و سرزنده باشيد.![]()
![]()
![]()
![]()